سفارش تبلیغ
صبا
هرکس چیزی را دوست بدارد، از آنْ بسیاریاد می کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
خاطرات یک حسن ابادی

زولیzooli:زیلو نوعی زیر انداز قدیمی


گالَهgaalah:جوال یا ظرف مخصوص حمل گندم


تاچَهtaachah:گاله در اندازه کوچک تر


دستگاه هوایی:دستگاه مخصوص بافت زیلو و جوال


دستگاه پایی:دستگاه مخصوص بافت خورجین


میون چفتیmion chofti:قسمت بین دو لنگه خورجین که روی ترک دوچرخه یا موتور قرار می گیرد.


شُلی چیsholichi:قسمت بین دو تا خورجین بافته
شده قبل از دوخت و جدا کردن(محل جداکردن دو
خورجین از هم)


لَشمَهlashmah:ضایعات نخی کارگاههای پارچه بافی که بعنوان
تفکیک کننده بین قسمتهای مختلف خورجین هنگام بافت
بین انها قرار می گرفت.


دِفتین: یا دَفتین هم وسیله ی شانه ای شکل برای
فشردن پودها روی هم و هم قسمتی از دستگاپایی
که این عمل را انجام می داد.


بُرَه یا بُره چیborah:قسمت استوانه ای شکل
چوبی که خورحین بافته شده روی آن پیچیده می شد.


چارچو اِوزارcharch ev zaar:قابی فلزی یا چوبی
که تارهای خورجین از بین سیمهایی که در آن
قرار داشت رد می شد جهت ایجاد وِجار.


وِجارvejaar:تفیکیت دسته ای از رشته های
تار از دسته ی دیگر جهت عبور پود از بین انها.


وَرتvart:سیمهایی با دو سوراخ در انتها و یک
سوراخ در وسط که با عبور نخ از سوراخ میانی
و به صورت یک در میان وظیفه ایجاد وِجار داشت.


پاخشارpaakh shaar:دو چوب که به صورت
موازی قرار گرفته با نخی که آن را به چارچو
اوزار وصل می کرد باعث ایجاد وجار می شد.


کیسه چی:وزنه هایی که از ریختن شن در داخل
گونی های کوچک ساخته می شد تا در اثر وزنش
تارهارا در دستگاه پایی سفت و محکم نگه دارد.


 ادامه دارد

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 92/2/18:: 10:56 صبح     |     () نظر

عکس طرح جلد کتاب خاطرات دکتر نادر

سلام

با همت دوست عزیز و گرامی جناب  اقای سید حسن فاطمی کتاب خاطرات چاپ شد.

توضیحات در وبلاگ حسن آباد جرقویه نوشته شده است.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/12/26:: 9:6 صبح     |     () نظر

kark
کَرک:مرغ خانگی


karki bimi
کَرکی بیمی:مرغ بومی و محلی

churi
چوری :جوجه مرغ خانگی


dotak
دُتَک:جوجه مرغ ماده


khurus
خوروس:خروس

kuz
کوز:مرغدونی یا محل نگهداری مرغ


tokhmor homi
تُخمُر هُمی:شروع به تخمگذاری کرده است.


tokhmor besha
تُخمُربِشا:پایان دوره تخم گذاشتن.


ler
لِر:تخم مرغی که پوسته اش آهکی نشده و شل باشد.


noghoma
نُقُمَ:بعضی از مرغها عادت داشتند برای تخم گذاشتن
از قبل یک تخم مرغ زیر پایشان باشد و در غیر این
تخم نمی گذاشتند به این تخم مرغ نُقُمَ می گفتند که اغلب
بخاطر شکستن و از بین رفتن نقمَ محتویات یک تخم مرغ
را خالی کرده و داخل آن را با گچ پر می کردند و همیشه
در کوز بود تا مرغ روی آن بنشیند و تخم بگذارد.


ghop
قُپ یا قُپ هُمَ:منظور کُرچ شدن مرغ یعنی آمادگی مرغ است
برای نشستن روی تخم مرغ نطفه دار و تولید جوجه که با
افزایش دمای بدن مرغ همراه است.

kark denaji
کَرک دِناجی:خواباندن مرغ  کُرچ روی تخم مرغ جهت تولیدجوجه.


jil
جیل:به زائده ی عضلانی آویزان زیر گردن مرغ می گویند.


chelal don
چِلال دُن:چینه دان مرغ


sero paa taze wa keru
سِرُ پا تازِه واکِرو:پس از یک دوره تخم گذاری پرو بال مرغ
می ریزد و برای مدتی تخم نمی گذارد(تُخمُر بیشتی)که به این
ریختن پرو بال و دوباره در آوردن می گویند.

 

 باور قدیمی:
1)در قدیم معتقد بودند که تخم مرغ نطفه داری که برای زیر پای
مرغ کرچ گذاشتن تهیه می شد را نباید آسمان ببیند برای همین
منظور تخم مرغ ها را مخفیانه بدون اینکه نور ببیند تا زیر پای
مرغ می بردند و معتقد بودند اگر تخم مرغ را آسمان ببیند به
جوجه تبدیل نمی شود.

2)در قدیم وقتی مرغ پس از تخم گذاشتن خس و خاشاک اطرافش
را با نوکش جابجا می کرد می گفتند داره صدقه می ده!

3)خیلی ها در قدیم معتقد بودند که نگهداری مرغ خانگی برای

آنها اومدنیومد داره و فکر می کردند با نگهداری مرغ ممکنه مشکلی

در زندگیشون پیش بیاد یا یکی از عزیزانشان بمیره.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/11/10:: 6:52 عصر     |     () نظر

حموم خِزینَه hamoom khezina: حمام خزینه ای
که به شکل حوضی بود که با هیزم گرم می شد.


پاچال حموم paacahal hamoom: گودالی که
فاضلاب حمام در آن جمع می شد که به آن گودال
پاچال هم می گفتند.


تاس حموم taas hamoom: لگنی از جنس روی یا
مس که هنگام حمام رفتن صابون و شامپو در آن
می گذاشتند و در حمام هم برای آب ریختن روی
خود استفاده می کردند.

حموم نمره ای hamoom nomre ee: حمام نمره
که فقط یکی دو نفر گنجایش داشت.


حموم دَهَم hamoom daham: حمام رفتن روز
دهم زایمان زائو را می گفتند که آداب و رسوم
خاصی داشت.


حموم بونزَهَم hamoom bunzaham: حمام رفتن
نوعروس در روز پانزدهم ازدواج که رسوم خاصی داشت.


پا اُوکشی paa ow keshi: به دوش گرفتن
یا حمام جهت غسل های واجب اطلاق می شد.


سِرُچِرکsero cherk : به استحمام کامل که
معمولا هفتگی انجام می شد اطلاق می شد.


اُو مالی ow maali: معمولا وقتی کودکی به
حمام می رفت و درست خودش را نمی شست
می گفتند فقط خودتا اُومالی کردی و اومدی.


حموم و جوhamoomo joo   :اصطلاحی بین
متاهلین برای مقاربت و جماع.


اُوچَلَّهow challah :حمام گرفتنی خاص که حتماً
لازم بود بعد از زایمان و بعد از عروسی انجام
می شد با رسم خاص ریختن چهل کف دست آب
تا چله ی شخص سر دیگری نیفتد.(این اصطلاح
چله کسی سر دیگری افتادن باوری بود که در قدیم
وجود داشت).


تینtiun:همان تون حمام که محل سوزاندن
آتش و گرم کردن آب بود.


هِنجhenj : چند لوله ی بزرگ و روی هم بسته
شده که آب از منبع درون آنها آمده و گرم می شد
و به منبع پایین تر بر می گشت.

بوخچِه حمومbookhche hamoom:بقچه ای یا

پارچه ای که لباس و حوله را درآن گذاشته به

حمام می رفتند.


قِدیفَghedifah : همان قطیفه یا حوله حمام در زبان قدیم.


سوزُنی suzoni: پارچه ای چهار گوش که
قطیبه در آن قرار می گرفت و هنگام خشک کردن بدن
هم بعنوان زیر انداز استفاده می شد.


جینجی حمومیjinji hamoomi:زنِ مردی
که حمامی محل بود و بخاطر این شغل شوهرش
خیلی کارهای مردم را در عروسی،ختنه نوزادان و
زایمان انجام می داد.


شامپورshampoor: قدیمترها به شامپو شامپور
می گفتند.


صابین پیچsabinpich:  نوعی صابون دست
ساز محلی که از چربی حیوانی و ...ساخته می شد.


صَحَت تُن  بوsahat ton boo:  همون
عافیت باشه فعلی که بعد از حمام گرفتن گفته می شد.


وَقتی؟ vaghti?  : اصطلاحی که زنها وقتی در حمام
یا لب جوی آب به هم می رسیدند به یکدیگر می
گفتند و منظورشان این بود که آیا کار شما در شُرُف
اتمام است؟ البته بیشتر به صورت یک تعارف و عادت
در آمده بود که تا به هم می رسیدند می گفتند.


سِرُم نَشُُشتیserom nashoshti: عبارتی
که زن ها به کار می بردند به این معنی که پریود
نشده اند.


مَواجِبmawajeb:حق الزحمه حمومی(و سلمونی)که
معمولاً سالانه و به صورت گندم یا پول نقد پرداخت
می شد.


واجِبیwajebi:همان داروی نظافت.


و در نهایت ضرب المثلی حمومی:


اگر خواهی خوری نان فراغت
حمومی کن،حمومی تا قیامت


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/10/19:: 9:26 صبح     |     () نظر

ازین به بعد هر بار اصطلاحات قدیمی را که در ارتباط با موضوع خاص می باشد می نویسم
برا همین ممکنه بعضی از اصطلاحات تکراری باشه.این با اصطلاحات و کلمات مربوط به نان و
نانوایی سنتی:


تُوخوُنه towkhona:   اتاق محل نصب تنور
صُفه کی ری sofe kiri:  فضای باز جهت نصب تنور
کُندله کی ریkondele kiri :  درب سفالی مخصوص تنور گلی
دولِچَهdulechah:   سوراخ تهویه محل نصب تنور در سقف تُوخُونَه
دِمادُنdemadon:    سوراخ هواگیری که از تنور از راه زیر زمین به بیرون متصل می شود
کی ری مالیkiri maali:  پارچه نخی جهت بر طرف کردن دود روی سطح تنور قبل از پخت نان

بایَهbaayah:  ظرف سفالی لعابدار جهت خمیرکردن آرد
باییچَهbayeechah:  همان ظرف در اندازه ی کوچکتر
سفره آرتیsofre aarti:  سفره معمولاً از جنس کرباس جهت نگهداری آرد
تُنُگ بِندیtonog bendi:  ابزاری از جنس پارچه کشیده شده روی دایره ای حصیری جهت چسباندن نان به تنور
سیخ:  ابزاری جهت زیر و رو کردن آتش در ته تنورو جابجایی هیزمها در تنور
سیخی چی:  ابزار کوچک تر از سیخ با یک سر پهن و یک سر خمیده جهت در آوردن نان از تنور
آودَسُوow dassow:    آبی که هنگام خمیر کردن آرد مرتباًدست را در آن خیس می کنند تا خمیر به دست نچسبد.
پیکینpikin:   مقداری از آرد که در سفره آرتی ریخته می شد تا هنگام پخت نان خمیر را روی آن پهن کنند 
هیمیرکارhimir kar: خمیر مایه یا خمیر ترش
چُــــــــــــنَهcho na:  چونه خمیر ،مقداری از خمیر برای هر نان
جیری دَس یوjiri das yu:  مدت زمانی که لازم است تا چونه قوام لازم را جهت پهن شدن پیدا کند

نون اُوی
noon ovi:  نانی که معمولا ابتدای نانوایی بدون تُنُک بِندی و با آب زیاد پهن و پخته می شودو شکل نان سنگک است
آشواoshwa:  نانی که از خمیر وَر نیامده تهیه شود و در صورت بیات شدن سفت وغیر قابل خوردن است.
اُشوا پیازیoshwa piazi:  نانی که خمیر آن شامل برگه پیاز و برگه شلغم و تخم شوید و فلفل باشد
کُپچی kopchi:   نان کوچکتر از حد معمول که معمولاًبرا دلخوشی بچه ها پخته و بهشون می دادند
کُپچی دسُ پادارkopchi dasso paadaar:  همان کُپچی که با چند بریدگی روی آن بصورت دست و پا درست میشد بازم
جهت خوشحال کردن بچه ها
پَچ بِندیpach bendi:  نانی که از خمیرهای وارفته در تنور که با خاکسترهم ترکیب شده بود پخته شود
کَفتَ یا کَفته کُلی  kafta,kafte koli:    نانهای وارفته و در حال افتادن که مجددا به تنورچسبانده می شود
کُپچی برکت روجَهkopchi barkat roojah:     نانهای کوچکی که 27ماه رمضان به ازاء هر نفر یک عدد پخته شده و زیرسُوده(سبدنان)آویزان می شد
نون درازیnoon derazi:   نان هایی که در پایان نانوایی با آتش ملایم پخته می شد و معمولا خشک و برشته بودبه آن نون آخِرکی ری هم گفته می شد
بُلی کُماجدُنیboli komajdoni:  یا کماج که با گذاشتن مقداری از خمیر ته قابلمه وپخت آن تهیه می شودنوعی نان حجیم
سُودَهsowdah: سبد مخصوص نگهداری نان که از حصیر بافته شده بود و به جهت عدم امکان دسترسی کودکان و حیوانات
موذی از سقف آویزان می شد و فقط دست والدین به آمن می رسید
نون بِشاnoon besha:  وقتی نان از تنور کنده شد ه و به ته تنور بیفتد می گفتند نون بِشا


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/10/10:: 9:54 عصر     |     () نظر

   ow hana   اُو حَنا:

قدیم ترها توو مراسم عروسی روز
آخر سلمونی یه سینی بر می داشت و جلو مهمونا می گرفت،
و البته از دوماد شروع می کرد و هر کس به فراخور
حالش مبلغی را می نداخت برا سلمونی که بهش اوحنا
می گفتند.


ereghchin   عِرِقچین:

باز همون کار را البته زمونای
قدیم تر که مرحوم عزیزاله و زنش زنده بودند برا جمع
آوری پول برا نوازنده ها می کردند که به عرقچین
معروف بود.


   gombez nema   گُمبِزنِما یا همون گنبد نما

پیشترها
که مردم  به مشهد می رفتند تا نزدیک مشهد
می رسیدند شاگر شوفر از مردم طلب مبلغی پول به
عنوان گمبزنما می کرد باز به روش فوق.


 teghz    تِقز:

مقداری از گندم بود که آسیابان بعنوان مزد
آسیاب کردن کردن از بار بر می داشت،البته بعضی
افراد سفارش می کردند تغزش را بر ندار پول می دیم.


shagardonah    شاگَردُنَ:

باتوجه به نبودن امکانات ارتباطی
در صورتیکه بچه ای خبری یا تحفه ای برا در و همسایه می برد
صاحب خونه معمولاًمقداری خوراکی یا گاهی مختصری پول
به عنوان شاگردونه می داد.


kelavagyri    کِلاواگیری:

هدیه ای بود البته این بار بیشتر
به صورت پول و کمتر به صورت خوراکی که هنگام دادن خبر
برگشت کسی از مسافرت به شخص خبردهنده داده می شد،البته
گاهی برا خبرای خوش دیگه هم مثل خبر تولد بچه هم تحت این
عنوان مبلغی داداه می شد همان مشتلق.


شیرینی قالی:

مبلغی بود که یا صاحب کار بافنده قالی هنگام افتادن
قالی به بافنده می داد یا خریدار قالی هنگام بیرون بردن قالی از
خانه بافنده به شخص بافنده بعنوان هدیه می داد.


kharman bahara    خرمن بَهَرَ :

سهم فقیر فقرا و در و
همسایه بود پس از برداشت گندم که البته گاهی بعد از برداشت
ارزن هم این کار را می کردند
.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/10/4:: 8:19 صبح     |     () نظر

بعضی کلمات و اصطلاحات قدیمی در حال فراموشی

هِلُوگه helovgah: محلی که در زمستان که آب قنات حساب و کتاب
نداشت آب ازونجا ول می شد به بیابانهای اطراف.

جورُفتjooroft  : لایروبی قنات که توسط کشاورزا در
فواصل معین انجام می شد .

اُو میونov mion: مدت زمانی که آب قنات بدون حساب
هست و هرکسی می تونه آزادانه استفاده کنه.

سِر اِوساری  serevsari: مبلغی که معمولا بچه ها
هنگام فروش دام و قبل از بیرون بردن دام از خریدار دام می گرفتند.

لَتِه سَهَ lateh saha: کرت یا زمینی که کشت نداشته
و درمرحله آیش قرار دارد.

پَرکیزpar kivz  : هنگام واز زدن(سله شکنی سنتی)
ابتدا بیشتر کار در طول کرتها انجام می شد.قسمتی از ابتدا
و انتهای کرت ها که باقی می ماند به طور عرضی واز کشیده
می شد که به این مرحله پرکیز می گفتند.

گُشکَه  goshkah: قسمت ابتدای کرت یا لته یه همون نزدیک به
آبراه یا "واره"

جِلِو اُوjelev ov :هدایت آب در اولین آبیاری بعد از کشت
از راه جابجا کردن کمی از خاک بخاطر اینکه زمین شخم بوده.

کناراُوkenar ov :اصطلاح قدیمیا برا مستراح.

پا اِوشاpa evsha:اسهال در اصطلاح قدیم.

قِلِف سُرناghelef sorna: به محل تنگ و ترش و
محلی که سخت در دسترس باشد.

بوسار یا بوسارگَه:به محلی که به قول معروف نه سَرم یا به
طور طبیعی خنک باشه مثل زیرزمین گفته می شود.

سِرتیلیقsertiligh:حالتی در کولون یا کیلیندون های
قدیمی که قفل کامل نشده باشه و بدون کلید باز بشه.

تیکُروا  tik orva: همون خارشتر ،خاری که از هر طرف
بیفته یه قسمت نوک تیز به سمت بالا داره.

زَر اُوzar ov:ادرار در اصطلاح قدیمیا


پِلِشتی peleshti :از ترشحات تناسلی گاوها در آبستنی
که نشانه ی مرحله خاصی از آبستنی بود.

اُراغیoraghi: همان داس ابزار درو کردن.

کَلُ تختهkalo takhtah : وسلیه ای کمان مانند از چوب
و چرم که به دست بسته می شد و همراه اراغی جهت سرعت عمل
در درو کردن گندم استفاده می شد که البته مهارت خاصی لازم داشت.

یو و کوله بند yovo kule band: شامل یُو یا یوغ که
همان وسیله ی چوبی که به گردن الاغ هنگام شخم زدن بسته می شد
و کوله بند که قبل از یُو قرار می گرفت و ازجنس نرم به شکل
U بود تا آسیبی به گردن الاغ وارد نشود.

ضمن تشکر و آرزوی موفقیت برای آقای قیصری که از کراچی خواننده وبلاگ و وبلاگ حسن آباد

هستند به ایشان پیشنهاد می کنم خاطرات روزانه خود را در وبلاگی جداگانه

یا از طریق وبلاگ حسن آباد در اختیار خوانندگان قرار دهند،حتماً جالب خواهد بود.

ادامه دارد...


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/9/20:: 9:30 صبح     |     () نظر

روزایی که ساخت و ساز خونه این همه دنگ و فنگ نداشت و نه
مجوز شهرداری لازم بود و نه بیمه کردن کارگرا و نه بقیه
مسائل، خونه سازی هم لطف و صفای خاص خودش را داشت.
معمولاً کار ازینجا شروع می شد که پدر هنگام ازدواج فرزندش
یه تکه زمین به فرزندش برا ساختن خونه می داد.
اولین مرحله توو خونه سازی کندن چاه آب بود. با توجه به
اینکه خونه ها خشت و گلی بود لازم بود اول کار چاه حفر بشه
بعد از اون یه "گِلِه چار"وسط زمین درست می کردند.

گله چار
یه قسمتی بود که به صورت یه گودال درست می کردند و آب
بهش می بستند یه چند روز بعد از گِلِ ایجاد شده،خشت تهیه
می کردند.

کار نقشه کشی هم معمولا بعهده اوسّا بنایی بود که
بعد هم زحمت ساخت و ساز را می کشید.نقشه ها هم همه
تقریباً یه جور بود.هر خونه ای چندتا اتاق داشت سمت آفتاب
گیرش که معمولاً بین اتاقها یه صفه قرار داشت.

اولای کار
اتاق سه دری مد شد و بعضیا هم اتاق پنج دری درست می کردند
که خوب از اسمش معلومه.یه کم که پیشرفت کردند دیگه از
اتاق سه و پنج دری خبری نبود و اتاق مهندسی مد شد و خونه
ای که اتاق مهندسی داشت با کلاس تر بود.

اتاق مهندسی
به اتاقی می گفتند که درهای پهن تر و شیشه ای داشت و نور
بهتری هم داشت.از آشپزخونه خبری نبود و غذا معمولاً توی
اتاق نشیمن و روی چراغ پخته می شد.یه سمت دیگه ی خونه
کاه دون وباربند(بهاربند)که مخصوص نگهداری گاو و گوسفند و مرغ
بود.

حمام که اصلاً موضوعیت نداشت و دستشویی هم که
معمولاً توی همون باربند بود و حتی چاه هم نداشت و فاضلابش
می رفت توی باربند با فضولات حیوونا جمع می شد برا کود
کشاورزی.

خونه ها حتماً یه تُوخونه یا همون مطبخ داشت
که جای نصب تنور و پخت نان بود.یکی دوتا اتاق هم به نام
دسدون که شاید همون نقش انباری را داشت هم می ساختند و
معمولاً خونه ها پستو هم داشت که به اتاقی که بیشتر توش ساکن
بودند راه داشت.درب ورودی خونه هم از طریق یه دالان یا
همون دالُن به خونه راه پیدا می کرد که این دالان هم برای
اینکه توی خونه دیده نشه حتماً یه خم داشت چون اغلب مثل
الان در خونه ها باز بود.

دم
درب خونه هم دوتا تاقچه می ساختند
که قبلا گفتم استفادش چی بود.وسط حیاط هم اغلب باغچه یا
گودالی داشت.گودالی هم محل ریزش آب هایی بود که هنگام
شستن ظرف و لباس تو حیاط خونه مصرف می شد.
یه رسم جالبی هم که بود این بود که حتماً هنگام نصب در منزل
یه خروس بعنوان قربانی می کشتند و این کار را حتماً باید
انجام می دادند.

اوایل نه کسی توانایی سفید کردن اتاقها را
از نظر مالی داشت و نه ارباب اجازه  می داد کسی خونه ش را
سفید کاری کنه فقط بعضی افراد یه قسمت کوچک از اتاق را
که بهش بخاری می گفتند با گچ سفید می کردند. اونم با
گچی که خودشون از معدن سنگش را اورده بودند و پخته
بودنش تا به یه گچ نه چندان نرم تبدیل بشه و فقط رنگ سفید
داشت و اونقدرها هم صاف نمی شد چون زبر(درشت) بود.

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/8/6:: 11:4 صبح     |     () نظر

با توجه به اینکه تقریباً خاطرات گذشته م تموم شده ازین به بعد مطالبی را که در مورد بعضی از رسوم فراموش شده حسن آباد هست را می نویسم.

قدیما که مثل حالا اینقدر روابط  دختر پسرا خواهر برادری ! نبود
خواستگاری هم رسم و رسوم خودش را داشت.عمده تصمیم گیری
برا ازدواج و انتخاب همسر با پدر مادرا  بخصوص پدرا بود. اگه
دختر عمو یا خاله یا عمه یا دایی مناسب تو خانواده بود که تقریباً
قضیه حل بود و می گفتند عقد دختر عمو پسر عمو تو آسمونا بسته
شده و در غیر اینصورت هم اگه دختر خوبی تو خانواده بود با این
تز که "اگِر خوبو حَیفوو اگِر بدو عَیبوو" یعنی اگه دختر خوبی باشه
حیفه گیر کس دیگه ای بیفته و اگه بد باشه عیب هست برا خانواده
که بقیه بفهمند،می رفتند و برا پسرشون خواستگاریش می کردند.


گاهاً در مورد غریبه ها  اصلاً پسر ، دختر مورد نظر را ندیده بود
و به بهانه خوردن یه لیوان آب می رفت در خونه طرف و دختر را
می دید.
بعضی وقتها هم همون قضیه ی قدیمی آب از چشمه(اینجا قنات)و
دختر و کوزه بود و چون دخترا می رفتند آب از قنات بیارند شانس
بعضی پسرها بود که همسر آینده شون را ببینند.
اگه دختر از اقوام نزدیک بود کلی از مسائل حل بود.حتی گاهی
وقتی پسر سرکار بود تا می اومد خونه بهش می گفتند نامزدت
کردیم که به طنز هم تو شعر "حسنوا"گفتم:خُم جی خو خیلی
شنم و ینم دا-صحرا دبون بومون کیه جنم دا" که معنیش را همه
می دونند.
قضیه وقتی جالب تر می شد که دختر کمی غریبه تر بود و اینجا
بحث دلاله یا همون خواستگاری پیش می اومد. معمولاً یه نفر را
که اغلب مرحوم حسن میرزا حسین بود(خدایش رحمت کند)
می فرستادند خونه دختر و البته با رفتن ایشون به خونه ای که
سابقه قبلی نداشت گوشی دست صاحب خونه می اومد که امر خیری
در پیش هست و کلی از زحمت کار کم می شد.در غیر اینصورت
از طرف خانواده پسر دلاله گی می کرد و می رفت تا نتیجه را
بهش بگند.

مراسم عقد هم که روش خودش را داشت با عروسی
که شاید بعدها یه مطلب را درموردش نوشتم.
اگه همه چی به خوبی و خوشی پیش می رفت قرارها گذاشته می شد
 قدیما بیشتر عقد و عروسی را با هم می گرفتند و شاید دختر پسر
جز یه دیدار ابتدایی درحضور خانواده تا شب عروسی هیچ ارتباط
و دیداری نداشتند.

گاهی افراد چند ماهی عقد بودند و بعد عروسی
می کردند. توو دوران نامزدی و عقد هم بسته به بضاعت خانواده
داماد از محصولات باغی و کشاورزی و سایر اقلام اهداییاتی برا
خانواده عروس می بردند که بهش "خدمتانه" می گفتند که الان کمتر
کسی ازین اصطلاح خبر داره . در عوض تنها جایی که عروس
می تونست کاری برا خانواده دوماد بکنه یا لب جوی آب موقع شستن
لباسها بود یا توی حمام عمومی به اصطلاح "مالیدن گُرده"مادر
شوهر یا خواهر شوهرها.
عروسی هم که رسوم خودش را  داشت . و اما بعد از عروسی
معمولاً عروس دوماد تا دو هفته روشون نمی شد در انظار عمومی
ظاهر بشند و تو "حنجیله" یا همون حجله زندونی  بودند . اگه عروس
خیلی دلش برا خانواده ش تنگ می شد گاهی از راه پشت بوم که
اغلب به هم راه داشت ، البته اگه خونه ش نزدیک خونه باباش بود
می رفت و یه سر مادر پدرشا می دید.
اولای کار عروس دوماد سَرِ پدر مادرشون بودند یعنی خرج و
خوراک شون با اونا بود.با هم کار می کردند و با هم می خوردند
فقط یه اطاق جداگونه داشتند.
سوا شدن از پدر شوهر مادر شوهر هم به این آسونیا نبود.اغلب
یا جرات نمی کردند حرف از سوا شدن بزنند یا رو و روای این
کار را نداشتند و گاهی کسی را واسطه می کردند تا به والدین بگه و اجازه سوا شدن بگیرند.
شاید این مسئله الان خیلی مسخره باشه و الان موضوعیت نداشته
باشه ولی زمانی یه معضل برا تازه عروس دومادا بود و گاهی
سالها با خانواده پدر شوهر زندگی می کردند و جرات اینکه حرف
از سوا شدن بزنند نداشتند.
یه دلیلش هم این بود که وسایلی که به
عنوان جهیزیه به دختر می دادن چون در حد یه لباس و مختصری
لحاف تشک بود،به اونا اجازه استقلال از خونواده را نمی داد.مثلا
یه سماور قوری نداشتند که اولین روز جدایی ! باهاش چای درست
کنند.بقیه لوازم هم که جای خودش را  داشت....


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/6/30:: 9:37 صبح     |     () نظر

یادش بخیر برا کپی کردن یه نوار کاست دو تا ضبط را روبرو هم میذاشتیم همه را به سکوت دعوت میکردیم تا باکیفیت پایین یه نوار کپی کنیم تازه یه وقت آخر کار یه موتور بدون صدا خفه کن از پشت خونه رد میشد و کار مار اگند می زد.


یادش بخیر صبحای شنبه که قبل از مدرسه حموم نرفته بودیم چقدر با زبون پشت دستامون می کشیدیم تا سفید بشه.


یادش بخیر وقتی شعر "فرزندان ایرانیم"را از حفظ می خوندیم آخرش هم می گفتیم"عباس یمینی شریف".


یادش بخیر وقتی روباه و خروس را می خوندیم آخرش که خروس به روباه حیله گر کلک می زد و از دستش رها می شد چه کیفی می کردیم،برعکس وقتی تو مرغابی و لاک پشت وقتی لاک پشته می افتاد چه حالی ازمون گرفته میشد.


یادش بخیر چه حالی داشت وقتی تو کهه گو (گوی بازی) وقتی همه سوخته بودیم یه نفر یه گال(ضربه محکم به گوو)میزذ همه مون زنده می شدیم.


یادش بخیر اونروزا که کارنامه نبود و گزارش قبولی مون را رو کاغذای پشت شیشه ی مدرسه تازه ای(کانون فعلی)می دیدیم و اونقدر می موند تا مهرماه که می اومدیم دیگه نوشته هاشا آفتاب برده بود.


یادش بخیر روزایی که با یک ریال یه آدامس گولی چی و با دو ریال آدامس خروس نشون می گرفتیم.


یادش یخیر روزایی که کُنده فشفشی و چوبازی از ارکان اصلی عروسی ها بود.


یادش بخیر اون قدیما موقع شب نشینی اگه صاحب خونه صدای در زدن را متوجه نمی شد پُشته می کوبیدیم.(ضرباتی با پا پشت
اطاقی که نشسته بودند می زدیم)آخه زنگ وآیفون و برق نبود.


یادش بخیر تا پامون به سنگ می خورد و زخم می شد"خاک نِرمی چی"می ریختیم رو زخمش.


یادش بخیر یه تیکه نون از بچّه ها می گرفتیم باهاش شکل اسب درست کنیم خوردخورد همشا می خوردیم.


.



.

و بالاخره یادُش بخیر اون قدیما چه خاش با!!
 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن ابادی 91/6/16:: 9:42 صبح     |     () نظر
   1   2      >